الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
465
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
جلد 1 صفحه 100 و در « ارشاد » 1 مفيد - ارشاد - صفحه 139 « مفيد » صفحه 139 و در « اختصاص » 1 / 1 مفيد - اختصاص - صفحه 153 صفحه 153 كه از كتاب « ابن دأب » 1 / 2 ابن دأب - كتاب ابن دأب - معاصر هادى عباسى آورده . و در احتجاج 1 - احتجاج - ص 273 جلد 1 ص 273 جلد 1 اين سخن آمده است . و « زمخشرى » در كتاب ربيع الابرار 1 زمخشرى - ربيع الابرار - جلد 1 ص 130 خطى كتابخانهء اوقاف در بغداد در باب « الخير و الصلاح » جلد 1 ص 130 خطى كتابخانهء اوقاف در بغداد در باب « الخير و الصلاح » نيز آن را آورده است . ( مصادر نهج البلاغه و اسانيده 2 - مصادر نهج البلاغه و اسانيده - جلد 2 ص 268 جلد 2 ص 268 ) 2 - سؤالى كه در اينجا از امام شده يكى از شبهههاى خوارج است كه : امام چرا بار اول از حكميت نهى كرد و سپس آن را اجازه داد ؟ و پاسخ آن چنان كه از اين خطبه و ديگر سخنان امام بر مىآيد اين است كه : نهى از حكميت در مرحله اول صحيح و بجا بود ، اين مردم بودند كه نخواستند و نگذاشتند كه امام ( ع ) به آنچه وظيفه مىدانست عمل كند ، و او را به پذيرفتن حكميت اجبار نمودند ، كه اگر به آن تن در نمىداد در ميان اصحابش كشمكش در مىگرفت و كار در همان صحنه جنك به نفع معاويه تمام مىشد ، يعنى مسلما گروهى به پندار اين كه امام ( ع ) به حكومت قرآن تن نداده است به سوى معاويه مىرفتند ، و گروهى ديگر فريب اينان را مىخوردند و سر انجام دردناكى براى اسلام و مسلمانان پيش مىآمد . پاسخ ديگر اين كه : امام ( ع ) با اصل حكميت يعنى فهم معانى قرآن و پياده كردن در زندگى مردم به وسيله افراد لايق و فهميده مخالف نبود ، بلكه او مخالف كيفيت حكميت و شخص و « اشخاص نالايقى » بود كه براى اين منظور در نظر گرفته بودند . ( 246 . ) طبرسى در كتاب « احتجاج » 1 طبرسى - احتجاج - جلد 1 ص 274 جلد 1 ص 274 قسمتى از اين سخن را آورده است . ( مصادر نهج البلاغه و اسانيده 2 - مصادر نهج البلاغه و اسانيده - جلد 2 ص 271 جلد 2 ص 271 )